آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟ اندیشکده‌های غربی چه می‌گویند؟
سیاست
24 دقیقه خواندن
آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟ اندیشکده‌های غربی چه می‌گویند؟مرور ارزیابی‌های اندیشکده‌های غربی نشان می‌دهد که پرسش حمله آمریکا به ایران، صرفاً یک سناریوی نظامی نیست، بلکه برآیندی از محاسبات پیچیده راهبردی، انرژی و بازدارندگی است.
مدل مینیاتوری چاپ سه‌بعدی از دونالد ترامپ و پرچم‌های ایران و آمریکا / عکس: رویترز
11 ساعت پیش

در حالی که تنش‌ها میان تهران و واشنگتن بار دیگر در مدار صعودی قرار گرفته است، پرسش از امکان وقوع یک درگیری مستقیم نظامی به صدر تحلیل‌های سیاسی بازگشته است. تازه‌ترین موضع‌گیری‌های دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، در خصوص تکذیب این امر که گزارش‌ها مبنی بر این‌که ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده، با حمله احتمالی آمریکا به ایران مخالف است این گمانه را تقویت کرده که گزینه نظامی همچنان روی میز کاخ سفید قرار دارد، هرچند او همزمان از ترجیح خود برای دستیابی به توافق سخن گفته است. این موضع‌گیری در شرایطی بیان شد که رسانه‌هایی چون واشنگتن پست و وال‌استریت ژورنال، از هشدارهای مقام‌های ارشد پنتاگون درباره هزینه‌های یک کارزار نظامی علیه ایران خبر داده بودند؛ هشدارهایی که شامل نگرانی از کمبود مهمات، احتمال تلفات گسترده و آسیب‌پذیری سامانه‌های دفاعی آمریکا می‌شود. همزمان، پایگاه خبری آکسیوس، گزارش داد برخی مقامات نظامی نسبت به گرفتار شدن ایالات متحده در یک منازعه طولانی‌مدت در خاورمیانه ابراز تردید کرده‌اند. این دوگانگی میان ارزیابی‌های میدانی و پیام‌های سیاسی، به فضای ابهام افزوده است.

در سطح میدانی نیز نشانه‌ها متناقض‌اند. بر اساس گزارش‌های اخیر خبرگزاری رویترز، ایالات متحده طی هفته‌های گذشته حضور نظامی خود را در خاورمیانه افزایش داده و با اعزام دو ناو هواپیمابر و تقویت سامانه‌های پدافندی، بر جدی بودن تهدیدها تأکید کرده است. در مقابل، تهران اعلام کرده پیش‌نویس پیشنهادی جدیدی را برای جلوگیری از تشدید بحران آماده می‌کند و قرار است دور تازه گفت‌وگوها در ژنو دوباره از سر گرفته شود؛ شهری که در سال‌های گذشته نیز به یکی از کانون‌های اصلی دیپلماسی هسته‌ای تبدیل شده بود.

در این میان، نقش بازیگران ثالث نیز قابل توجه است. عمان بار دیگر در قامت میانجی ظاهر شده و اسرائیل تحولات را از نزدیک رصد می‌کند؛ به‌ویژه آنکه دولت بنیامین نتانیاهو، نشست‌های امنیتی ویژه‌ای درباره ایران برگزار کرده است. مجموعه این تحرکات، فضایی ایجاد کرده که در آن دیپلماسی و بازدارندگی نظامی به‌طور همزمان پیش می‌روند.

این روند جاری در روابط میان ایران و آمریکا در ماه‌های اخیر به یکی از مهمترین مسائل مورد بررسی در اندیشکده‌های غربی نیز تبدیل شده است و کارشناسان این مراکز سعی در پاسخ بدین پرسش برآمده‌اند که آیا با یک تاکتیک فشار برای امتیازگیری مواجه‌ایم یا با مرحله‌ای پیشابحرانی که می‌تواند به رویارویی مستقیم منجر شود؟

مرتبطTRT فارسی - ترامپ مخالفت رئیس ستاد مشترک با حمله احتمالی به ایران را رد کرد

ویلیام اف. وکسلر، مدیر ارشد برنامه‌های خاورمیانه در اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک و معاون پیشین دستیار وزیر دفاع آمریکا در امور عملیات ویژه و مقابله با تروریسم، در یادداشتی با عنوان «ده پیش‌بینی درباره حملات احتمالی آمریکا به ایران» تلاش کرده است سناریوهای پیش‌رو را از منظر تصمیم‌سازی در واشنگتن صورت‌بندی کند. او با اذعان به دشواری پیش‌بینی در سیاست خارجی، استدلال می‌کند که در مقاطع پیشا‌جنگی، سیاست‌گذاران ناگزیر از برآورد رفتار طرف مقابل هستند؛ حتی اگر این برآوردها مبتنی بر قضاوت‌های ذهنی و نه اطلاعات قطعی باشد. چارچوب تحلیلی وکسلر مبتنی بر این فرض است که احتمال اقدام نظامی آمریکا افزایش یافته و باید پیامدهای آن در سطوح راهبردی، نظامی و داخلی ایران به‌دقت سنجیده شود.

نخستین محور تحلیل او به ارزیابی رفتار رهبر ایران بازمی‌گردد. وکسلر با «اطمینان بالا» پیش‌بینی می‌کند که  علی خامنه‌ای تن به یک توافق قوی در لحظات آخر نخواهد داد؛ توافقی که از نگاه او مستلزم توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم در ایران است. به باور وی، تضعیف موقعیت منطقه‌ای تهران در پی تحولات یک‌سال‌ونیم اخیر، از جمله حملات اسرائیل و فشارهای اقتصادی، اگرچه محیط راهبردی را تغییر داده، اما به معنای آمادگی ساختار قدرت برای پذیرش چنین امتیازی نیست. در مقابل، او با اطمینان متوسط می‌گوید دونالد ترامپ، نیز در دور دوم ریاست‌جمهوری خود بعید است توافقی ضعیف را بپذیرد؛ هرچند سابقه رفتاری او نشان می‌دهد که انعطاف‌پذیری تاکتیکی در کارنامه‌اش وجود داشته است.

در بخش مهمی از این یادداشت، وکسلر سه گزینه راهبردی را که احتمالاً پیش روی رئیس‌جمهور آمریکا قرار می‌گیرد، ترسیم می‌کند: اجرای خط قرمز، تضعیف و حذف. در این سناریوها گزینه نخست، حملاتی محدود علیه نهادهای امنیتی ایران به‌ویژه سپاه پاسداران و بسیج را شامل می‌شود. گزینه دوم دامنه حملات را به زیرساخت‌های هسته‌ای و توان موشکی و پهپادی ایران گسترش می‌دهد و مستلزم کارزاری طولانی‌تر است. گزینه سوم، هدف‌گیری رأس هرم سیاسی و نظامی با هدف فروپاشی یا فلج‌سازی حکومت را دنبال می‌کند، هرچند خود او اذعان دارد که تغییر حکومت از طریق حملات هوایی به‌تنهایی سابقه موفقی ندارد. پیش‌بینی شخصی او، با درجه اطمینان پایین، این است که ترامپ در صورت اقدام، گزینه اول را برخواهد گزید؛ زیرا کم‌هزینه‌تر و کم‌ریسک‌تر از منظر لغزش به سوی جنگی تمام‌عیار است.

وکسلر در ادامه به واکنش احتمالی تهران می‌پردازد. او بر این باور است که اگر حمله آمریکا محدود باشد، پاسخ ایران نیز احتمالاً نمادین و کنترل‌شده خواهد بود؛ مشابه حمله پیشین به پایگاه العدید در قطر. با این حال هشدار می‌دهد که هرگونه محاسبه از نوعی دیگر از سوی تهران ــ به‌ویژه اگر به تلفات آمریکایی بینجامد ــ می‌تواند واشنگتن را به سمت گزینه تضعیف سوق دهد و چرخه‌ای از تشدید متقابل را رقم بزند. در سناریوی تشدید، او حتی احتمال گسترش اعتراضات داخلی در ایران و سرکوب خونین مجدد را مطرح می‌کند؛ رخدادی که می‌تواند آمریکا را به سوی مرحله حذف و ورود به جنگی با ماهیت وجودی سوق دهد. با این حال، وکسلر در جمع‌بندی تأکید می‌کند که پیش‌بینی پیامد نهایی ــ چه از حیث نظامی و چه سیاسی ــ عملاً ناممکن است و آینده ایران در صورت یک جنگ گسترده می‌تواند به طیفی از سناریوها، از تثبیت یک ساختار سخت‌گیرانه‌تر تا فروپاشی و بی‌ثباتی داخلی، منتهی شود.

مرتبطTRT فارسی - هگست: درباره ایران همه گزینه‌ها روی میز است اما توافق در اولویت واشنگتن قرار دارد

کلیتون سیگل، پژوهشگر ارشد برنامه امنیت انرژی و تغییرات اقلیمی در اندیشکده مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی در ایالات متحده آمریکا، در تحلیلی تلاش کرده است بحث حمله احتمالی آمریکا به ایران را نه از زاویه نظامی یا ایدئولوژیک، بلکه از منظر بازار جهانی انرژی و پیامدهای ژئو‌اقتصادی آن واکاوی کند. نقطه عزیمت او نوسان اخیر قیمت نفت برنت در پی تهدیدهای دونالد ترامپ است. به‌گفته سیگل، بازارها اگرچه هنوز وارد فاز بحران نشده‌اند، اما نشانه‌های ریسک‌پریمیوم بالاتر نسبت به پیش‌بینی رسمی اداره اطلاعات انرژی آمریکا برای سال ۲۰۲۶ را منعکس می‌کنند.

تحلیل سیگل بر یک فرض کلیدی استوار است: در صورت بروز درگیری، نفت و زیرساخت‌های انرژی به‌طور مستقیم در معرض تهدید قرار خواهند گرفت. او یادآور می‌شود که در جنگ دوازده‌روزه سال گذشته میان ایران و اسرائیل ــ که با مشارکت محدود آمریکا در عملیات «چکش نیمه‌شب» همراه شد ــ صادرات نفت خلیج فارس عملاً مختل نشد، زیرا تهران در آن مقطع تهدیدی وجودی احساس نمی‌کرد و می‌دانست هرگونه انسداد تنگه هرمز به معنای قطع صادرات خود ایران نیز خواهد بود. اما اکنون، با توجه به آسیب‌های منطقه‌ای، فشار داخلی و تشدید لحن کاخ سفید علیه رهبر ایران، ممکن است محاسبات تهران تغییر کند و تهدید علیه شریان انرژی خلیج به گزینه‌ای عملی تبدیل شود.

سیگل چهار سناریوی اختلال در عرضه نفت را ترسیم می‌کند. سناریوی نخست، اقدام آمریکا یا اسرائیل برای مختل کردن صادرات نفت ایران، به‌ویژه از طریق هدف قرار دادن پایانه خارگ یا توقیف نفتکش‌هاست؛ اقدامی که می‌تواند حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز از بازار حذف کند و به‌گفته او دست‌کم ۱۰ تا ۱۲ دلار به قیمت جهانی نفت بیفزاید، هرچند ماهیتی بازگشت‌پذیر دارد. سناریوی دوم، اقدام متقابل ایران علیه کشتیرانی نفتی کشورهای عربی در تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که روزانه تا ۱۸ میلیون بشکه نفت غیرایرانی از آن عبور می‌کند. در این حالت، با افزایش نرخ بیمه و کرایه حمل، قیمت‌ها می‌تواند به بالای ۹۰ دلار در هر بشکه برسد. سناریوی سوم، حمله مستقیم آمریکا یا اسرائیل به تأسیسات نفتی ایران است که علاوه بر صادرات، تولید داخلی و حتی پالایشگاه‌ها را هدف می‌گیرد و به دلیل آسیب زیرساختی طولانی‌مدت، امکان جهش قیمت‌ها به بالای ۱۰۰ دلار را فراهم می‌کند. سناریوی چهارم، خطرناک‌ترین حالت، حمله مستقیم ایران به زیرساخت‌های نفتی عربستان، عراق، امارات یا کویت است؛ وضعیتی که به باور سیگل می‌تواند جهشی تاریخی در قیمت‌ها ایجاد کند و حتی رکوردهای سال ۲۰۲۲ پس از جنگ اوکراین را پشت سر بگذارد.

در این چارچوب، تنگه هرمز به گلوگاه اصلی بحران تبدیل می‌شود. سیگل با استناد به داده‌های صادراتی نشان می‌دهد که عراق، کویت و قطر تقریباً به‌طور کامل به این مسیر وابسته‌اند و حتی عربستان و امارات نیز ظرفیت محدودی برای دور زدن آن دارند. خطوط لوله جایگزین ــ از جمله خط شرق به غرب عربستان یا مسیر فجیره در امارات ــ تنها بخشی از صادرات را پوشش می‌دهد و توان جبران انسداد کامل تنگه هرمز را ندارد. افزون بر نفت، صادرات گاز طبیعی مایع قطر نیز که روزانه بیش از ۱۰ میلیارد فوت مکعب از این آبراه عبور می‌کند، در معرض اختلال قرار خواهد گرفت؛ رخدادی که می‌تواند بازار برق و گاز در اروپا و حتی ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد.

جمع‌بندی سیگل بیش از آنکه پیش‌بینی قطعی باشد، هشداری درباره معضل دوطرفه است. از یک‌سو، ترامپ در صورت اقدام نظامی با خطر جهش قیمت بنزین در داخل آمریکا مواجه است؛ عاملی که تبعات سیاسی مستقیمی دارد. از سوی دیگر، تهران نیز با وضعیت «استفاده کن یا از دست بده» روبه‌روست: اگر زیرساخت‌هایش هدف قرار گیرد، ممکن است آخرین اهرم بازدارنده خود ــ یعنی تهدید علیه نفت خلیج ــ را به کار گیرد و به چرخه‌ای از تشدید متقابل دامن بزند. در چنین شرایطی، تحلیل سیگل نشان می‌دهد که پاسخ به پرسش «آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟» صرفاً در میدان نظامی تعیین نمی‌شود، بلکه به میزان تحمل شوک‌های انرژی در اقتصاد جهانی و محاسبات پرریسک دو طرف درباره هزینه‌های اقتصادی جنگ گره خورده است.

مرتبطTRT فارسی - نظم جهانی در آستانه دگردیسی ساختاری

در میانه گمانه‌زنی‌های فزاینده درباره احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران، تحلیل منتشرشده از سوی صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم هاوس انگلستان، با عنوان «هدف ترامپ، سوق دادن ایران به سمت تمکین استراتژیک است» چارچوبی متفاوت برای فهم رفتار واشنگتن ارائه می‌دهد؛ چارچوبی که بیش از آنکه بر جنگ متمرکز باشد، بر تسلیم راهبردی تأکید دارد.

به باور این کارشناس، تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ علیه تهران – به‌ویژه در مقطع اوج اعتراضات داخلی و هم‌زمان با سرکوب شدید و قطع گسترده اینترنت – را نباید صرفاً در قالب واکنش‌های مقطعی یا لفاظی‌های انتخاباتی تفسیر کرد. از نگاه او، آنچه در حال شکل‌گیری است، راهبردی چندلایه است که هدف آن تبدیل ضعف‌های انباشته‌شده ایران به یک چرخش پایدار راهبردی به سود ایالات متحده آمریکا است. به بیان دیگر، مسئله اصلی تغییر حکومت به معنای کلاسیک نیست، بلکه وادار کردن ایران به پذیرش محدودیت‌های دائمی در حوزه هسته‌ای، نقش منطقه‌ای و توان موشکی است.

در این تحلیل، اعتراضات داخلی ایران نه یک رویداد عادی، بلکه یکی از جدی‌ترین چالش‌های سال‌های اخیر برای ساختار سیاسی کشور توصیف می‌شود؛ چالشی که به گفته وکیل، همزمان با فشارهای منطقه‌ای، ایران را در موقعیتی آسیب‌پذیر از نظر راهبردی قرار داده است. تداوم حملات اسرائیل به شبکه موسوم به محور مقاومت پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و نیز درگیری مستقیم ایران و اسرائیل در تابستان گذشته – که با حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران همراه بود – به زعم نویسنده، بازدارندگی ایران را تضعیف و محدودیت‌های دفاعی آن را آشکار کرده است.

در چنین بستری، تهدید نظامی ترامپ کارکردی دوگانه دارد: از یک سو حفظ ابهام و عنصر غافلگیری، و از سوی دیگر پیوند زدن سرکوب داخلی با پیامدهای خارجی. صنم وکیل تأکید می‌کند که یکی از مهم‌ترین تحولات، تلاش آشکار کاخ سفید برای از میان بردن مرزی است که تهران همواره میان مدیریت داخلی و پاسخگویی خارجی ترسیم می‌کرد. هشدارهای ترامپ مبنی بر اینکه کشتار گسترده یا اعدام معترضان می‌تواند با واکنش – حتی نظامی – آمریکا مواجه شود، نشان می‌دهد که واشنگتن می‌کوشد هزینه سرکوب را بین‌المللی کند.

در بعد هسته‌ای نیز، عملیات موسوم به «چکش نیمه‌شب» در ۲۲ ژوئن سال گذشته – که به حمله مستقیم آمریکا به برخی تأسیسات هسته‌ای ایران انجامید – از نظر این تحلیل، نقطه عطفی در سیاست بازدارندگی فعال واشنگتن بود. ترامپ پس از آن مدعی شد برنامه هسته‌ای ایران دفن شده است؛ گزاره‌ای که بیانگر اعتقاد دولت او به اثربخشی ترکیب فشار نظامی، عملیات سایبری، همکاری با اسرائیل و تحریم‌های فزاینده است.

با این حال، این پژوهشگر بر این نکته نیز تأکید دارد که درِ مذاکره همچنان باز گذاشته شده است. اشاره‌های ترامپ به امکان توافق و حتی عظمت دوباره ایران بیشتر پیامی معامله‌گرانه خطاب به نخبگان حاکم است تا جامعه ایران. در این چارچوب، تخفیف فشار اقتصادی و بازگشت به اقتصاد جهانی مشروط به پذیرش محدودیت‌های دائمی و قابل راستی‌آزمایی خواهد بود.

از منظر این تحلیل، پرسش «آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟» را باید در دل راهبردی وسیع‌تر دید. تهدید نظامی نه لزوماً مقدمه جنگ فراگیر، بلکه ابزاری برای وادار کردن تهران به بازنگری در محاسبات خود است. اگر رهبران ایران این پیام را جذب کنند، احتمالاً به سمت تعدیل رفتار – چه در داخل و چه در منطقه – حرکت خواهند کرد. در غیر این صورت، خطر سوءمحاسبه و تشدید تنش همچنان باقی خواهد ماند.

در حالی که پرسش «آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟» بیش از هر زمان دیگری در محافل سیاسی و رسانه‌ای مطرح است، تحلیل منتشرشده از سوی دنیل سالزبری، پژوهشگر ارشد کنترل تسلیحات و عدم اشاعه در مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک انگلستان، زاویه‌ای متفاوت به این بحث می‌دهد. او به‌جای تمرکز بر خودِ سناریوی حمله، بر پیامدهای امنیتی و هسته‌ایِ بی‌ثباتی احتمالی در ایران تمرکز می‌کند؛ پیامدهایی که می‌تواند از خودِ جنگ نیز خطرناک‌تر باشد.

سالزبری تحلیل خود را در بستری می‌نویسد که هم‌زمان مذاکرات هسته‌ای از سر گرفته شده، ناوگروه آمریکایی از جمله «یواس‌اس آبراهام لینکلن» در منطقه مستقر شده و فضای داخلی ایران نیز با اعتراضات همراه است. از نگاه او، اگر این روند به بی‌ثباتی گسترده‌تر یا حتی فروپاشی حکومت منجر شود – هرچند این سناریو را کم‌احتمال‌تر می‌داند – مسئله اصلی، سرنوشت مواد، فناوری و اطلاعات هسته‌ای ایران خواهد بود.

مهم‌ترین نگرانی، ذخایر اورانیوم با غنای بالا است. برآوردهای پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان می‌دهد که ایران صدها کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ و ۲۰ درصد در اختیار داشته است؛ موادی که از منظر اشاعه و حتی تروریسم هسته‌ای بالقوه حساس‌اند. سالزبری یادآور می‌شود که جهش از ۶۰ درصد به سطح تسلیحاتی (حدود ۹۰ درصد) از نظر فنی به‌مراتب ساده‌تر از غنی‌سازی اولیه از اورانیوم طبیعی است. به بیان دیگر، مسئله صرفاً تعداد کیلوگرم‌ها نیست، بلکه سطح پیشرفت چرخه سوخت است.

او علاوه بر مواد شکافت‌پذیر، به زیرساخت گسترده هسته‌ای ایران – حاصل بیش از هفت دهه فعالیت – اشاره می‌کند: سانتریفیوژها، طراحی‌ها، قطعات، دانش فنی و نیز نیروگاه بوشهر که با مشارکت روسیه اداره می‌شود. سوخت مصرف‌شده این نیروگاه، هرچند به دلیل پرتوزایی بالا خودمحافظ تلقی می‌شود، در صورت فقدان امنیت کافی می‌تواند منشأ یک فاجعه زیست‌محیطی در منطقه خلیج باشد. راکتور تحقیقاتی تهران و صدها منبع پرتوزای مورد استفاده در پزشکی، صنعت نفت و گاز و کشاورزی نیز در سناریوی آشوب داخلی، مخاطرات مضاعفی ایجاد می‌کنند.

سالزبری تأکید می‌کند که فرسایش ظرفیت حکومت – حتی بدون فروپاشی کامل – می‌تواند کنترل بر این دارایی‌ها را تضعیف کند. تأسیسات هسته‌ای ایران زیر نظر سازمان انرژی اتمی اداره می‌شوند، اما حفاظت فیزیکی آن‌ها با نقش‌آفرینی نهادهایی چون سپاه پاسداران انجام می‌شود. در صورت بروز شکاف در ساختار قدرت، مواد و فناوری هسته‌ای ممکن است به اهرم چانه‌زنی در رقابت‌های درون‌حاکمیتی بدل شوند یا در بدترین حالت، در معرض دسترسی بازیگران غیردولتی چه با انگیزه ایدئولوژیک و چه مالی قرار گیرند.

در این چارچوب، تحلیل سالزبری یک هشدار سیاستی است: تمرکز صرف بر «ازدارندگی نظامی یا تغییر رفتار بدون برنامه‌ریزی برای مدیریت پیامدهای ناخواسته می‌تواند پرهزینه باشد. او با اشاره به تجربه فروپاشی اتحاد شوروی و برنامه کاهش تهدید تعاونی آمریکا، یادآور می‌شود که مهار ریسک‌های هسته‌ای پس از فروپاشی یک ساختار سیاسی، نیازمند منابع مالی گسترده، همکاری چندجانبه و اراده سیاسی پایدار است. در مورد ایران، چنین ابتکاری با موانع ژئوپلیتیکی جدی‌تری مواجه خواهد بود.

نکته محوری در نگاه این اندیشکده آن است که حتی اگر حکومت در تهران از طوفان کنونی عبور کند، جامعه بین‌المللی باید برای سناریوی تضعیف کنترل مرکزی آماده باشد. پرسش «آیا آمریکا حمله خواهد کرد؟» از منظر سالزبری، تنها بخشی از معادله است. پرسش مهم‌تر آن است که اگر حمله یا بی‌ثباتی گسترده رخ دهد، چه سازوکاری برای حفاظت از مواد، تأسیسات و دانش هسته‌ای وجود دارد؟

در میان طیف متنوع تحلیل‌های اندیشکده‌های غربی درباره احتمال حمله آمریکا به ایران، یادداشت ویکتوریا کوتس، معاون مؤسسه کاترین و شلبی کالوم دیویس در بنیاد هریتیج آمریکا، روایتی صریح و ایدئولوژیک‌تر ارائه می‌دهد. او در یادداشتی با عنوان «لحظه‌ای مشابه "تخریب دیوار" در ایران، هم به جمهوری اسلامی و هم به چین آسیب خواهد زد» اساساً مسئله را نه صرفاً در قالب تقابل واشنگتن و تهران، بلکه در چارچوب نبردی ژئوپلیتیکی گسترده‌تر میان آمریکا و چین تحلیل می‌کند.

از منظر کوتس، حمله بمب‌افکن‌های بی-۲ آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در جریان «جنگ ۱۲ روزه» نقطه عطفی بود که به تعبیر او «توخالی بودن» توان بازدارندگی ایران را آشکار کرد. به باور او، نمایش قدرت مشترک آمریکا و اسرائیل، این پیام را به جامعه ایران منتقل کرد که حکومت تهران شکست‌ناپذیر نیست. در نتیجه، اعتراضات داخلی نه یک رخداد منفصل، بلکه محصول شکستن هاله اقتدار امنیتی حاکمیت است.

کوتس در این چارچوب، میان رویکرد دونالد ترامپ و باراک اوباما تمایز آشکار می‌گذارد. او سکوت اوباما در قبال اعتراضات سال ۲۰۰۹ را زمینه‌ساز تثبیت حکومت ایران و سپس شکل‌گیری توافق هسته‌ای موسوم به «برجام» می‌داند؛ توافقی که به اعتقاد او منابع مالی گسترده‌ای در اختیار تهران قرار داد. در مقابل، ترامپ را سیاستمداری معرفی می‌کند که حاضر نیست به حاکمان ایران حق وتو بر اقدامات آمریکا بدهد و از ابزار نظامی برای تغییر موازنه استفاده می‌کند.

در این تحلیل، پرسش «آیا آمریکا حمله خواهد کرد؟» جای خود را به پرسشی دیگر می‌دهد: آیا آمریکا باید از لحظه کنونی برای تضعیف هم‌زمان ایران و نفوذ چین بهره ببرد؟ کوتس چین را حامی اصلی تهران توصیف می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که پکن در جریان درگیری نظامی اخیر عملاً اقدامی برای حمایت از ایران انجام نداد. از نگاه او، این وضعیت فرصتی برای واشنگتن است تا هم دسترسی چین به انرژی ارزان ایران را محدود کند و هم نفوذ راهبردی آن در خاورمیانه را کاهش دهد.

کوتس منتقدان این رویکرد را متهم می‌کند که از ترس ایجاد اثر همبستگی حول پرچم در ایران، بیش از حد محتاط‌اند. او با ارجاعی نمادین به جمله معروف رونالد ریگان  «این دیوار را فرو بریز» استدلال می‌کند که لحظه‌ای مشابه در ایران در حال شکل‌گیری است و ایالات متحده نباید از بیان صریح مواضع خود هراس داشته باشد. به باور او، ایران از سال ۱۹۷۹ همواره آمریکا را مقصر مشکلات داخلی معرفی کرده و بنابراین، سکوت یا خویشتنداری واشنگتن تغییری در این روایت ایجاد نخواهد کرد.

در میان سناریوهای مطرح درباره احتمال حمله آمریکا به ایران، برخی اندیشکده‌های آمریکایی تمرکز خود را از حمله مستقیم به نقاط اصطکاک راهبردی معطوف کرده‌اند؛ نقاطی که می‌تواند جرقه یک درگیری گسترده‌تر را بزند. در این چارچوب، ماریل فراگامو در تحلیلی با عنوان «تنگه هرمز: نقطه تلاقی بحران‌های دریایی میان ایالات متحده و ایران» در وب‌سایت شورای روابط خارجی آمریکا، تنگه هرمز را به‌عنوان مهم‌ترین نقطه اشتعال احتمالی معرفی می‌کند.

از نگاه او، نشانه‌های میدانی حاکی از افزایش سطح آماده‌باش دو طرف است: استقرار جنگنده‌های آمریکایی در نزدیکی ایران، حضور ناوهای هواپیمابر از جمله «یواس‌اس جرالد آر. فورد» در مدیترانه و «یواس‌اس آبراهام لینکلن» در دریای عرب، و هم‌زمان برگزاری رزمایش‌های آتش زنده از سوی ایران و محدودسازی موقت تردد در تنگه هرمز. این هم‌زمانی، در شرایطی که مذاکرات هسته‌ای نیز جریان دارد، تصویر یک دیپلماسی در سایه تهدید را ترسیم می‌کند.

فراگامو یادآور می‌شود که تنگه هرمز یک گذرگاه عادی دریایی نیست، بلکه گلوگاه حیاتی انرژی جهان است. برآوردهای دولت آمریکا نشان می‌دهد حدود یک‌پنجم نفت خام جهان و یک‌چهارم گاز طبیعی مایع از این مسیر عبور می‌کند. هرگونه اختلال جدی در این آبراه ۲۱ مایلی – که در باریک‌ترین نقطه خود به سواحل جنوبی ایران می‌چسبد – بلافاصله بازارهای جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و کشورهای حاشیه خلیج را با بحران صادرات مواجه می‌کند.

در این تحلیل، اقدام ایران برای محدودسازی موقت تنگه هم‌زمان با سفر عباس عراقچی به ژنو برای مذاکرات هسته‌ای، به‌عنوان استفاده از اهرم ژئوپلیتیکی تعبیر می‌شود. تهران پیش‌تر نیز در سال ۲۰۱۹ و پس از لغو معافیت‌های نفتی از سوی واشنگتن، تهدید به بستن این آبراه کرده بود. از منظر واشنگتن، آزادی کشتیرانی یک منفعت حیاتی است؛ اصلی که سابقه تقابل مستقیم دو کشور در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ ایران و عراق را نیز رقم زد.

فراگامو در عین حال تصریح می‌کند که بستن کامل و طولانی‌مدت تنگه برای ایران ساده نیست. اما تهران ابزارهای متنوعی برای اخلال در تردد دارد: قایق‌های تندرو، مین‌گذاری دریایی، زیردریایی‌ها و ایجاد فضای ناامن روانی برای شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران. حتی بدون انسداد کامل، صرفِ افزایش ریسک می‌تواند قیمت نفت را به‌طور قابل توجهی بالا ببرد؛ برخی برآوردها از افزایش ۱۰ تا ۲۰ دلاری هر بشکه در صورت انسداد کامل حکایت دارد.

در بعد حقوقی نیز مسئله پیچیده است. کنوانسیون حقوق دریاها، حق حاکمیت کشورها را به محدوده مشخصی از سواحلشان محدود می‌کند و اصل عبور بی‌ضرر را به رسمیت می‌شناسد. ایران این کنوانسیون را امضا کرده اما تصویب نکرده است. همین وضعیت، در صورت بروز بحران، می‌تواند به منازعه‌ای حقوقی و سیاسی در سطح بین‌المللی دامن بزند.

در نتیجه، در ارزیابی شورای روابط خارجی، تنگه هرمز بیش از آنکه صرفاً یک مسیر انرژی باشد، یک نقطه تماس پرریسک میان تهران و واشنگتن است؛ جایی که خطای محاسباتی، تراکم نیروهای نظامی و پیام‌های متناقض دیپلماتیک می‌تواند به سرعت به بحران تبدیل شود. از این منظر، پاسخ به پرسش «آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟» لزوماً در آسمان تأسیسات هسته‌ای جست‌وجو نمی‌شود، بلکه ممکن است در آب‌های باریک و پررفت‌وآمد هرمز شکل بگیرد.

تحلیل فراگامو در نهایت هشدار می‌دهد که حتی اگر هیچ‌یک از طرفین قصد آغاز جنگی فراگیر نداشته باشند، انباشت هم‌زمان فشار نظامی، تهدیدهای متقابل و حساسیت بازار انرژی می‌تواند یک منازعه دوجانبه را به بحرانی جهانی تبدیل کند؛ بحرانی که دامنه آن فراتر از تهران و واشنگتن، به اقتصاد جهانی گره خورده است.

از سوی دیگر مایکل فرومن، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا در یادداشتی با عنوان «ایران، آزمونی برای راهبرد دفاع ملی ترامپ» استدلال می‌کند که ایران نه صرفاً یک بحران منطقه‌ای، بلکه آزمونی برای میزان انسجام و پایبندی ترامپ به اولویت‌بندی‌های اعلام‌شده در اسناد رسمی امنیتی است. فرومن توضیح می‌دهد که راهبرد دفاع ملی جدید بر سه محور عقلانی‌سازی حضور نظامی آمریکا در جهان با توجه به محدودیت منابع، تمرکز بیشتر بر دفاع از سرزمین اصلی و نیمکره غربی و واداشتن متحدان در اروپا و هند-اقیانوسیه به پذیرش سهم بیشتری از بار امنیتی استوار است. این رویکرد به‌زعم او انزواگرایانه نیست، بلکه مبتنی بر اولویت‌بندی ساختاری است؛ یعنی تعیین اینکه کجا مداخله مستقیم آمریکا ضروری است و کجا باید نقش را کاهش دهد.

در این چارچوب، حتی چین نیز در سند جدید به‌صراحت به‌عنوان تهدید اصلی نام برده نمی‌شود، بلکه هدف، دستیابی به صلحی قابل قبول و موازنه مطلوب قدرت تعریف شده است. از این منظر، اگر دولت ترامپ واقعاً به منطق این سند پایبند باشد، باید از درگیر شدن در یک منازعه فرسایشی دیگر در خاورمیانه پرهیز کند.

اما ایران این معادله را پیچیده می‌کند. ترامپ با هشدار درباره اعزام یک نیروی عظیم به منطقه و انتقال ناوگروه «یواس‌اس آبراهام لینکلن» از دریای چین جنوبی به خاورمیانه، نشان داده که آماده استفاده از قدرت سخت است. گزارش‌ها حاکی از آن است که واشنگتن سه مطالبه اصلی را به تهران منتقل کرده: توقف کامل غنی‌سازی و امحای ذخایر موجود، محدودسازی برنامه موشک‌های بالستیک و قطع حمایت از شبکه‌های نیابتی همچون حزب‌الله لبنان. پذیرش این شروط، به تعبیر فرومن، عملاً به معنای تسلیم راهبردی ایران خواهد بود.

در عین حال، او هشدار می‌دهد که سناریوی تغییر حکومت در ایران، برخلاف برخی مقایسه‌ها، ساده و کم‌هزینه نیست. ایران ونزوئلا نیست. ساختار قدرت در تهران پیچیده‌تر، جامعه متکثرتر و آینده جانشینی رهبری مبهم‌تر است. سقوط احتمالی رأس هرم قدرت لزوماً به فروپاشی حکومت منجر نمی‌شود و می‌تواند به سناریوهای گوناگون از جمله قدرت‌گیری بیشتر سپاه پاسداران، شکاف‌های قومی یا حتی کشمکش داخلی طولانی‌مدت بینجامد. چنین وضعیتی، با روح راهبردی که بر پرهیز از باتلاق‌های طولانی تأکید دارد، در تضاد خواهد بود.

فرومن به یک تناقض بنیادین اشاره می‌کند: آیا ترامپ می‌تواند ایران را استثنایی بر راهبرد دفاع ملی خود بداند، یا این پرونده به آزمونی تعیین‌کننده برای آن تبدیل خواهد شد؟ اگر اولویت واقعی واشنگتن کاهش تعهدات در اروپا و آسیا و تمرکز بر نیمکره غربی است، ورود به یک درگیری گسترده با ایران می‌تواند این توازن را برهم بزند. انتقال دارایی‌های نظامی از اقیانوس آرام به خاورمیانه نیز خود حامل پیام‌هایی برای رقبا، به‌ویژه چین، است.

در نهایت، از منظر شورای روابط خارجی، پرسش «آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟» صرفاً به سطح تنش‌های دوجانبه محدود نمی‌شود، بلکه به این مسئله گره خورده است که دولت ترامپ تا چه اندازه به منطق اولویت‌بندی اعلام‌شده خود پایبند خواهد ماند. ایران می‌تواند به صحنه نمایش اراده آمریکا تبدیل شود؛ اما هم‌زمان می‌تواند خطر لغزش به یک درگیری طولانی و پرهزینه را در پی داشته باشد. فرومن نتیجه می‌گیرد که اگر منطق راهبرد دفاع ملی جدی گرفته شود، کاخ سفید باید مسیری را برگزیند که از تشدید کنترل‌ناپذیر تنش و گرفتار شدن در یک منازعه فرسایشی اجتناب کند. در غیر این صورت، ایران نه فقط یک بحران منطقه‌ای، بلکه نشانه‌ای از گسست میان سند راهبردی و رفتار عملی دولت خواهد بود.

مرتبطTRT فارسی - از دکترین مونرو تا دکترین ترامپ؛ بازتعریف هژمونی آمریکا در عصر رقابت با چین

جان هافمن، پژوهشگر حوزه دفاع و سیاست خارجی در اندیشکده آمریکایی کاتو، در یادداشتی با عنوان «ایران و تداوم ناکامی ایالات متحده در خاورمیانه» تصویری انتقادی از مسیر کنونی واشنگتن ارائه می‌کند. هافمن با اشاره به افزایش گسترده حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه به دستور دونالد ترامپ، معتقد است که واشنگتن بدون ارائه دلیل موجه و روشن در حال حرکت به سوی یک درگیری نظامی تازه با ایران است؛ درگیری‌ای که به ارزیابی پنتاگون می‌تواند هفته‌ها یا حتی ماه‌ها به طول انجامد. از نگاه او، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، فقدان یک دلیل جنگ مشخص است؛ به این معنا که توجیهات ارائه‌شده برای اقدام نظامی، پیوسته تغییر کرده و بیشتر رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته‌اند تا امنیتی.

به نوشته این پژوهشگر، ابتدا پرونده هسته‌ای ایران به عنوان محور اصلی فشار مطرح شد؛ در حالی که به گفته او، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا بارها تأکید کرده‌اند برنامه هسته‌ای ایران ماهیت تسلیحاتی ندارد. با این حال، ترامپ در ژوئن گذشته سه تأسیسات هسته‌ای در نطنز، اصفهان و فردو را هدف قرار داد و مدعی شد این حملات برنامه هسته‌ای ایران را «به طور کامل نابود کرده است»؛ ادعایی که به گفته هافمن، با ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا و گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همخوانی نداشت.

در ادامه، روایت رسمی واشنگتن تغییر کرد: از مهار برنامه موشک‌های بالستیک ایران گرفته تا حمایت از معترضان داخلی. اکنون نیز دوباره پرونده هسته‌ای به عنوان بهانه‌ای برای تشدید فشار نظامی مطرح می‌شود، بی‌آنکه شواهدی از تهدید فوری علیه خاک آمریکا ارائه شود. هافمن این تغییر مداوم استدلال‌ها را نشانه‌ای از یک تصمیم از پیش‌تعیین‌شده برای تقابل با تهران می‌داند، نه واکنشی ضروری به یک تهدید فوری.

بخش مهمی از تحلیل او به نقش اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو بازمی‌گردد. به اعتقاد این کارشناس، نتانیاهو طی سه دهه گذشته همواره نسبت به نزدیک بودن ایران به سلاح هسته‌ای هشدار داده و کوشیده واشنگتن را به سمت تقابل نظامی سوق دهد. در چارچوب تحولات پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اسرائیل ضرباتی به شبکه منطقه‌ای ایران وارد کرده و تلاش داشته آمریکا را نیز به درگیری مستقیم‌تر بکشاند. هافمن مدعی است که فشارهای تل‌آویو، به‌ویژه در مقطع بن‌بست مذاکرات هسته‌ای، در شکل‌گیری مسیر کنونی بی‌تأثیر نبوده است.

با این حال، او تأکید می‌کند حتی اگر حملات هوایی گسترده انجام شود، چنین اقدامی لزوماً به فروپاشی ساختار سیاسی ایران منجر نخواهد شد. از نگاه وی، اتکا به نیروی هوایی بدون چشم‌انداز روشن سیاسی، خطر گرفتار شدن آمریکا در یک درگیری فرسایشی و بی‌پایان را افزایش می‌دهد؛ تجربه‌ای که پیش‌تر در عراق و افغانستان نیز آزموده شده است.

هافمن همچنین بر این نکته تأکید دارد که سطح تهدید ایران علیه منافع حیاتی آمریکا بزرگ‌نمایی شده است. به باور او، توان نظامی و اقتصادی ایران محدود است و تهران تنها در چارچوب حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه و شبکه پیچیده اتحادهای منطقه‌ای واشنگتن به یک مسئله تبدیل می‌شود.

 

این نوشته توسط یکی از همکاران فریلنسر تی‌آرتی فارسی به رشته تحریر درآمده است. نظرات بیان شده در این نوشته نظر نویسنده مطلب است و الزاما بازتاب رویکرد تی‌آرتی فارسی نمی‌باشد.

اکسپلور
بازداشت سفیر سابق بریتانیا در واشینگتن به اتهام سوءاستفاده از قدرت و ارتباط با اپستین
دانشگاه‌های ایران طی سه روز گذشته شاهد اعتراضات دانشجویی بودند
هشدار گردان‌های حزب‌الله عراق درباره پیامدهای تهدیدات آمریکا علیه ایران
بن‌بست در تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه روسیه در پی تشدید اختلافات داخلی
در پی تنش بین تهران و واشنگتن، برخی از کارکنان سفارت آمریکا، خاک لبنان را ترک کردند
هگست: درباره ایران همه گزینه‌ها روی میز است اما توافق در اولویت واشنگتن قرار دارد
کره‌جنوبی و هند به شهروندان خود توصیه کردند ایران را در اسرع وقت ترک کنند
۵۵ کشته در موج خشونت‌های مکزیک؛ «ال‌منچو» سرکرده کارتل خالیسکو کشته شد
ترامپ مخالفت رئیس ستاد مشترک با حمله احتمالی به ایران را رد کرد
رئیس‌جمهور اردوغان: جایگاه جهانی ترکیه در حال تقویت است؛ تأکید بر ترکیه عاری از ترور
سوریه خواستار تحویل بشار اسد و افراد مرتبط با او شد
مرگ کودک دو ساله اهل غزه در پی تأخیر در انتقال درمانی به خارج از منطقه
نخست‌وزیر هند از نتانیاهو در پیگیری محور اتحاد جدید حمایت می‌کند
نتانیاهو در بحبوحه تحولات منطقه‌ای از طرح ایجاد محور جدید اتحاد خبر داد
افغانستان: در حملات هوایی پاکستان به مناطق غیرنظامی ۱۸ نفر جان باختند