تحولات نظامی هفتههای اخیر در سوریه، صرفاً یک جابهجایی میدانی میان بازیگران مسلح نیست؛ بلکه بازتاب مرحلهای تازه از نبرد بر سر آینده دولت-ملت سوریه پس از بیش از یک دهه جنگ داخلی است. پس از سقوط رژیم اسد و پایان ۶۰ سال حاکمیت بعث در اواخر سال ۲۰۲۴، سوریه برای نخستین بار وارد روندی شد که در آن حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و اقتدار مرکزی بهعنوان چارچوب رسمیِ مورد پذیرش جامعه بینالمللی تعریف میشود. در چنین بستری، پروژههای مبتنی بر امر واقع و ساختارهای شبهدولتی که در خلأ امنیتی جنگ شکل گرفته بودند، ناگزیر در معرض آزمون بقا قرار گرفتند؛ آزمونی که به نظر میرسد گروه تروریستی ی.پ.گ را به ورطه شکست سوق داده است.
گروه تروریستی ی.پ.گ چگونه جای دولت نشست؟
مطالعه دگرگونیهای سیاسی روی داده در یک دهه اخیر در منطقه نشان میدهد که گروه تروریستی ی.پ.گ در طول جنگ داخلی سوریه، با اتکا به روایت مبارزه با داعش توانست نه تنها در سطح میدانی، بلکه در سطح سیاسی نیز برای خود نوعی پوشش مشروعیتآفرین ایجاد کند. این پوشش، بهویژه به واسطه حمایت چندساله ایالات متحده آمریکا و ائتلاف بینالمللی، ی.پ.گ را از یک بازیگر مسلح محلی به کنشگری تبدیل کرد که در شمال و شرق سوریه به دنبال تثبیت یک نظم موازی بود.
اما آنچه جلب توجه میکرد این بود که کنترل ی.پ.گ صرفاً کنترل نظامی نبود؛ بلکه به مرور به یک الگوی حکمرانی تحمیلی تبدیل شد. به گونهای که در مناطق عربنشین و ترکمننشین—از دیرالزور تا رقه و حاشیه حسکه—ساختارهای اداری محلی کنار زده شدند، اراده اجتماعی نادیده گرفته شد و شکل خاصی از مدیریت امنیتی-ایدئولوژیک جایگزین نظم دولت مرکزی شد. سیاستهایی مانند سربازگیری اجباری، جذب کودکان و نوجوانان، فشار بر شیوخ قبایل و نخبگان محلی و ایجاد ایستهای بازرسی دائمی، موجب شد ادعای نیروی محلی بودن، به تدریج در ذهن جامعه عرب و ترکمن به قدرت اشغالگر تبدیل شود.
یکی از مهمترین پایههای تداوم ی.پ.گ که امکان تبدیل شدن آن به ساختاری شبهدولتی را فراهم کرد کنترل منابع انرژی بود. تمرکز این گروه بر محور دیرالزور–حسکه که مهمترین میادین نفت و گاز سوریه را در خود جای داده، نشان میدهد پروژه خودگردانی بدون پشتوانه اقتصادی قابل تصور نبود. درآمدهای نفتی و کنترل گذرگاههای مرزی، هم امکان تأمین مالی ساختار نظامی را فراهم میکرد و هم ابزار فشار سیاسی برای تثبیت وضعیت موجود بود.
با این حال، همین نقطه به مرور به بحران مشروعیت تبدیل شد. چنانکه برای قبایل عربی، این وضعیت به معنای آن بود که منابع سرزمینشان نه به بودجه ملی بازمیگردد و نه به توسعه محلی منجر میشود؛ بلکه در اختیار یک ساختار مسلح و بیرون از چارچوب دولت قرار دارد. بنابراین نفت به جای آنکه عامل ثبات باشد، به موتور نارضایتی و گسست اجتماعی تبدیل شد و گزارهای مانند «منابع ما دزدیده میشود» در شوراهای قبیلهای پررنگتر شد.
از سوی دیگر حمایت چندساله آمریکا از این گروه نوعی تصور ماندگاری برای رهبران و تروریستهای ی.پ.گ ایجاد کرد. این تصور باعث شد این گروه، خود را نه یک نیروی موقت در شرایط اضطراری، بلکه یک قدرت سیاسی جایگزین در شمال سوریه ببیند. اما تحولات پس از سقوط رژیم اسد نشان داد که حمایت خارجی مطلق و همیشگی نیست و با تغییر توازنها، شکنندگی چنین تکیهگاهی آشکار میشود.
در واقع، با شکلگیری یک دولت جدید در دمشق که شعار اصلیاش بازسازی اقتدار مرکزی و پایان دادن به ساختارهای موازی است، فضای سیاسی-امنیتی به ضرر پروژههای خودمختاری تغییر کرد اما ی.پ.گ به جای تطبیق با این واقعیت جدید، سیاست حداکثری خود یعنی تعلل در مذاکرات، مقاومت در برابر ادغام، و تلاش برای دائمیسازی کنترل میدانی را ادامه داد. همین رویکرد، اصطکاک با دمشق را اجتنابناپذیر ساخت و در نهایت، به انزوای میدانی و سیاسی این گروه انجامید.
نقطه شکست واقعی: چرا قبایل عرب بازگشتند؟
آن چه که در روزهای اخیر در سوریه روی داد بیش از آنکه نتیجه یک شکست نظامی کلاسیک بوده باشد، نتیجه یک شکست اجتماعی بود. در شرق سوریه، قبایل عرب همواره یک عنصر تعیینکننده در موازنه قدرت بودهاند و بدون رضایت یا حداقل بیطرفی آنها، هیچ نظم امنیتی پایداری شکل نمیگیرد.
قبایل بزرگ و اثرگذار مانند العقیدات و نیز قبایلی چون البگاره، البوحمد، البوسرایا و الشعیتات، بهویژه در برابر سربازگیری اجباری و جذب نوجوانان، موضعی سخت گرفتند و این مسئله را خط قرمز خود بیان نمودند. برای این جوامع، مسئله فقط امنیت نبود؛ بلکه شأن اجتماعی، اعتبار گروهی و نظم سنتی را نیز در معرض تهدید احساس نمودند. از همین رو، تغییر موضع قبایل از سیاست توازن به سیاست تقابل، ستونهای اجتماعی ی.پ.گ را یکی پس از دیگری فرو ریخت و این گروه، مزیتهای اطلاعاتی و لجستیکی خود را به سرعت از دست داد. تخلیه بیدرگیری برخی ایستهای بازرسی در دیرالزور، نشانه همین فروپاشی از درون بود.

اعلام توافق جدید از سوی رئیسجمهور سوریه احمد الشرع که شامل آتشبس، عقبنشینی نیروهای ی.پ.گ به شرق فرات، واگذاری کامل اداره و امنیت دیرالزور و رقه به دولت، ادغام تدریجی نهادهای حسکه و بازگشت کنترل مرزها و میادین انرژی به دمشق است، از منظر روابط بینالملل یک نقطه عطف محسوب میشود و بیانگر این است که سوریه وارد مرحلهای شده که در آن، امکان تثبیت ساختارهای مسلح موازی با اتکا به حمایت خارجی، به شدت کاهش یافته است. فروپاشی سریع ی.پ.گ نشان داد که بدون پشتوانه اجتماعی و در شرایطی که دولت مرکزی در حال بازسازی اقتدار است، پروژههای حداکثری مدتی طولاتی دوام نمیآورند. با این حال میتوان بیان داشت که موفقیت دمشق در این مسیر به یک شرط کلیدی وابسته است: ادغام سیاسی و اجتماعی واقعی.
در نهایت، آنچه در سوریه رخ میدهد را باید یک رقابت کلاسیک میان مرکز و پیرامون دانست؛ رقابتی که این بار، پس از سقوط رژیم اسد، با شعار وحدت ملی و پایان دادن به وضعیت امر واقع وارد مرحله نهایی شده است. توافق جدید اگر بهدرستی اجرا شود، میتواند مسیر تثبیت دولت و کاهش بیثباتی را هموار کند؛ اما اگر در اجرا با مقاومت، بیاعتمادی یا مداخله بازیگران خارجی مواجه شود، همچنان ظرفیت بازگشت تنشها در شرق فرات باقی خواهد ماند.
این نوشتار توسط یکی از همکاران فریلنسر تیآرتی فارسی به رشته تحریر درآمده است و نظرات مطرح شده در آن نظر نویسنده مطلب است و الزاما بازتاب رویکرد تیآرتی فارسی نمیباشد.










