نظم جهانی در آستانه دگردیسی ساختاری

نظم بین‌المللی در حال عبور از یک دگردیسی ساختاری است که در آن، منطق چندجانبه‌گرایی جای خود را به رقابت عریان قدرت‌ها و ائتلاف‌های سیال و موضوع‌محور می‌دهد.

By
یک ماکت مینیاتوری چاپ‌شده با چاپگر سه‌بعدی از دونالد ترامپ، به‌همراه پرچم آمریکا و نشان سازمان ملل متحد / عکس: رویترز

در ماه‌های اخیر، مفهوم نظم نوین جهانی بار دیگر با شدتی کم‌سابقه به ادبیات سیاسی و محافل تصمیم‌سازی بین‌المللی بازگشته است؛ اما این بار نه به‌مثابه یک نظریه انتزاعی دانشگاهی، بلکه به‌عنوان بازتابی از اعمال عریان قدرت در عرصه جهانی. آنچه امروز در پایتخت‌های سیاسی جهان شنیده می‌شود، بیش از هر چیز، حاصل تغییرات بنیادینی است که سیاست خارجی ایالات متحده، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، بر معماری نظم پس از جنگ جهانی دوم تحمیل کرده است.

نظم جهانی در مسیر بازآرایی

نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم بر مجموعه‌ای از نهادهای چندجانبه، قواعد حقوقی و ائتلاف‌های امنیتی استوار بود که ایالات متحده نقش محوری در طراحی و رهبری آن ایفا می‌کرد. سازمان ملل متحد، نهادهای مالی بین‌المللی، پیمان‌های زیست‌محیطی و به‌ویژه ناتو، ستون‌های اصلی این نظم به شمار می‌رفتند. با این حال، تصمیم واشنگتن برای خروج از ده‌ها معاهده، کنوانسیون و سازمان بین‌المللی ـ از نهادهای مرتبط با تغییرات اقلیمی گرفته تا سازوکارهای مقابله با تروریسم ـ نشانه‌ای آشکار از فاصله گرفتن آمریکا از منطق چندجانبه‌گرایی است.

در چنین فضایی، اصل حاکمیت که همواره یکی از مفاهیم بنیادین حقوق بین‌الملل بوده، بیش از پیش شکننده به نظر می‌رسد. بازگشت به منطق قدرت، حق می‌آفریند نه‌تنها کشورهای رقیب، بلکه حتی متحدان سنتی آمریکا را نیز در معرض فشار و تهدید قرار داده است؛ از ادعاها درباره گرینلند گرفته تا اعمال تعرفه‌های سنگین علیه شرکای تجاری.

آنالیزهای منتشر شده در اندیشکده‌های مطرح غربی نشان می‌دهد که بخش مهمی از نخبگان سیاست‌گذاری در آمریکا و بریتانیا، روند کنونی را نه به‌مثابه یک وقفه موقت در رهبری جهانی ایالات متحده، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از ورود نظم بین‌المللی به مرحله‌ای پسا-لیبرال و به‌شدت رقابتی تفسیر می‌کنند. در این چارچوب، تأکید می‌شود که عقب‌نشینی واشنگتن از نهادهای چندجانبه، عملاً به معنای واگذاری تدریجی میدان تنظیم قواعد جهانی به سایر بازیگران ـ به‌ویژه چین و تا حدی روسیه ـ است. تحلیل‌های منتشر به‌طور خاص بر این نکته انگشت می‌گذارند که تضعیف نهادهای هنجارساز، از سازمان‌های زیست‌محیطی گرفته تا رژیم‌های کنترل تسلیحات، موجب می‌شود رقابت قدرت‌های بزرگ بیش از گذشته از قالب رقابت درون قواعد خارج شده و به سمت رقابت عریان ژئوپلیتیکی و فناوری سوق پیدا کند؛ رقابتی که در آن، کشورهایی با ظرفیت نهادی و اقتصادی متوسط، بیشترین آسیب‌پذیری را خواهند داشت.

بررسی ماهیت این گذار بیانگر آن است که پیامد اصلی این چرخش، صرفاً کاهش کارآمدی چندجانبه‌گرایی نیست، بلکه شکل‌گیری نوعی چندقطبی نامتوازن است که در آن، قدرت‌های بزرگ تلاش می‌کنند از اهرم‌های اقتصادی، انرژی، زنجیره‌های تأمین و امنیتی برای اعمال فشار مستقیم بر دولت‌ها استفاده کنند. در این تحلیل‌ها تأکید می‌شود که منطق بازدارندگی و اتحادهای سنتی ـ به‌ویژه در قالب ناتو ـ در حال عبور از یک بازتعریف مفهومی است؛ به‌گونه‌ای که امنیت دیگر صرفاً در چارچوب تعهدات نظامی متقابل تعریف نمی‌شود، بلکه به‌طور فزاینده به تاب‌آوری اقتصادی، استقلال فناورانه و امنیت زیرساخت‌های حیاتی گره خورده است. به همین دلیل، اندیشکده‌های آمریکایی و بریتانیایی پیش‌بینی می‌کنند که در سال‌های پیش‌رو، موج جدیدی از ائتلاف‌های موضوع‌محور و منطقه‌ای جایگزین بلوک‌های بزرگ و پایدار دوران جنگ سرد خواهد شد؛ ائتلاف‌هایی سیال که بیش از آنکه بر ارزش‌های مشترک استوار باشند، بر محاسبات هزینه ـ فایده و مدیریت ریسک در برابر فشار قدرت‌های بزرگ بنا خواهند شد.

واکنش اروپا به این گذار، بیش از هر چیز، در قالب تنوع‌بخشی راهبردی قابل تحلیل است. اتحادیه اروپا که دهه‌ها امنیت خود را به چتر نظامی آمریکا گره زده بود، اکنون با شتابی بی‌سابقه به دنبال گسترش شبکه‌های اقتصادی و سیاسی جایگزین است. توافق تجاری گسترده میان اتحادیه اروپا و هند، که از سوی اورزولا فون در لاین به‌عنوان شراکتی برد-برد توصیف شد، نماد روشنی از این چرخش راهبردی است. همزمان، کشورهای میانه‌قدرت مانند کانادا، فرانسه و حتی برخی کشورهای آفریقایی، آشکارا از گسست در نظم جهانی سخن می‌گویند. هشدارها درباره بازگشت جاه‌طلبی‌های امپراتورمآبانه و تضعیف حقوق بین‌الملل، بیانگر آن است که بحران کنونی، صرفاً یک نوسان گذرا نیست، بلکه نشانه‌ای از تغییرات ساختاری عمیق‌تر است.

جهان در آستانه رقابت عریان قدرت‌ها

تحلیل‌گران روابط بین‌الملل یادآور می‌شوند که حاکمیت همواره مفهومی مطلق نبوده است. همان‌گونه که نظریه‌پردازانی چون استفن کرزنر مطرح کرده‌اند، حاکمیت اغلب به ریاکاری سازمان‌یافته شباهت داشته؛ اصلی که در عمل، بیشتر برای دولت‌های ضعیف الزام‌آور بوده تا قدرت‌های بزرگ. با این حال، آنچه امروز رخ می‌دهد، عیان‌تر شدن این شکاف میان اصل و عمل است. اروپا که از یک سو با تهدیدات امنیتی روسیه و از سوی دیگر با وابستگی انرژی به آمریکا مواجه است، ناگزیر به بازاندیشی در شرکای راهبردی خود شده است. در چنین شرایطی، حتی چین ـ با وجود همه اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی ـ می‌تواند به‌عنوان گزینه‌ای جذاب‌تر برای سرمایه‌گذاری و همکاری اقتصادی مطرح شود.

تنش‌های لفظی میان واشنگتن و متحدان اروپایی، به‌ویژه درباره نقش ناتو و جنگ افغانستان، ضربه‌ای جدی به اعتماد متقابل وارد کرده است. اظهاراتی که مشارکت متحدان را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد، این پرسش را تقویت کرده که آیا آمریکا همچنان به تعهدات امنیتی خود پایبند خواهد ماند یا خیر. از این منظر، تردید رهبران اروپایی درباره دوام اتحاد فراآتلانتیک، قابل تامل است. به بیانی دیگر می‌توان بیان داشت که روند کنونی بیش از آنکه صرفاً بازتاب یک اختلاف مقطعی میان آمریکا و متحدانش باشد، نشانه ورود نظام بین‌الملل به مرحله‌ای از رقابت ساختاری قدرت‌های بزرگ است که در آن، قواعد لیبرال پس از جنگ سرد کارکرد تنظیم‌گر پیشین خود را از دست می‌دهند.

چنانکه می‌توان پیش‌بینی کرد که خروج تدریجی آمریکا از نقش تضمین‌کننده نظم و تبدیل آن به بازیگری که آشکارا از ابزارهای اجبار اقتصادی، تعرفه‌ای و فناورانه برای پیشبرد منافع ملی خود بهره می‌گیرد، موجب می‌شود فضای تصمیم‌سازی راهبردی دولت‌ها از منطق همکاری نهادی به منطق موازنه‌سازی منعطف و ائتلاف‌های موقت تغییر جهت دهد. به تعبیری دیگر جهان در حال حرکت به سمت الگویی است که در آن، رقابت ژئوپلیتیکی نه در چارچوب نهادهای چندجانبه، بلکه در میدان‌هایی چون زنجیره‌های تأمین حیاتی، کنترل فناوری‌های پیشرفته، زیرساخت‌های دیجیتال و امنیت انرژی صورت‌بندی می‌شود؛ عرصه‌هایی که ظرفیت اعمال فشار در آنها به‌مراتب سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر از ابزارهای کلاسیک نظامی است.

در این چارچوب اتحادهای سنتی غربی، از جمله ناتو، ناگزیر وارد مرحله‌ای از بازتعریف مفهومی شده‌اند؛ مرحله‌ای که در آن، امنیت دیگر صرفاً به معنای تعهد به دفاع جمعی در برابر تهدید نظامی نیست، بلکه به میزان تاب‌آوری اقتصادی، امنیت داده و زیرساخت‌های دیجیتال، دسترسی پایدار به انرژی و توان کنترل وابستگی‌های راهبردی نیز گره خورده است. این الگو، بیش از آنکه بازتاب همگرایی هنجاری باشد، محصول محاسبات ریسک در جهانی است که در آن، مرز میان رقابت اقتصادی، فشار سیاسی و تقابل ژئوپلیتیکی به‌طور فزاینده‌ای در حال فروپاشی است.

آنچه امروز با عنوان نظم نوین جهانی از آن یاد می‌شود، نه یک ساختار منسجم و جایگزین آماده، بلکه دوره‌ای از بی‌ثباتی و بازآرایی قدرت است. در این گذار پرآشوب، قدرت‌های میانه ناگزیرند با احتیاط و واقع‌گرایی، ائتلاف‌های جدیدی را جست‌وجو کنند؛ زیرا همان‌گونه که هشدار داده شده است، در جهانی که قواعدش تضعیف شده، «اگر بر سر میز نباشی، در منو خواهی بود».

 

این نوشتار توسط یکی از همکاران فریلنسر تی‌آرتی فارسی به رشته تحریر درآمده است و نظرات مطرح شده در آن نظر نویسنده مطلب است و الزاما بازتاب رویکرد تی‌آرتی فارسی نمی‌باشد.